تبليغاتX
راهیان دانشگاه
بعله ...خودتون هم می دونید ...هیئت دولت با درخواست ما موافقت کرد و دو روز تعطیلی مدارس...

                                                             .......

 خدا به اونایی که تو راه موندن رحم کنه درسته که وفور نعمته و الآن همه از بارش برف شادن ... ولی هستن کسایی که الآن تو جاده هراز و چالوس دارن تلاش می کنن تا مردمو نجات بدن ...از صبح تا حالا ۵۰تا بهمن تو جاده چالوس و هراز اومده واسه همه ی هم وطنامون دعا می کنم ...

و چیز دیگه اینکه یه کم به فکر بقیه هم باشیم ...خدا نیاره اون روزی رو که گاز قطع بشه تلوزیون چند بار اعلام کرده ...اگه همینطوری پیش بره گاز بعضی از مناطق قطع می شه ما که در اطاق ها رو بستیم و توی پذیرایی جمع شدیم دور همی صفا می کنیم و البته صرفه جویی

شما هم همین کارو بکنید ...

خدانگهدارتون ...یاعلی


+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 20:21
توسط ..::شکوفه::.. موضوع: خاطرات مدرسه ی ما|
سلام ...بی هیچ مقدمه ای می رم سر اصل مطلب ...

امروز ۱۶ دی ۸۶ یه روز برفی بود تو تهران ...طوری که انتظار می رفت تا دانشگاه ها رو هم تعطیل کنن. ولی فقط ابتدایی و راهنمایی رو تعطیل کردن ... به چه دلیل ؟ به این خاطر که امتحانای یه سری از مناطق هماهنگه و پیش دانشگاهی ها هم همه شون امتحان سراسری دارن ( که البته اینو مطمئن نیستم )

خلاصه ... بلند شدم تو این برف هلک هلک رفتم مدرسه ...( ساعت۸:۱۰) هرکی منو تو خیابون می دید می گفت نرو بابا دلت خوشه    راس می گفتن بیچاره ها

به راه خود ادامه می دادم ...

خیابون اصلی سوت و کور ... اصلاً پرنده پر نمی زد ...تا اینکه صدای جیغ و داد بچه های مدرسه رو از دور شنیدم رسیدم  به در مدرسه ساعت ۸:۲۰...

ـ سلام ...هنوز در سالنو باز نکردن ؟

ـ چرا بابا بازه

ـ پس چرا بچه ها نرفتن امتحان بدن ؟

 ( همه توی حیاط سر سره بازی و برف بازی می کردن )

ـ معلما نیومدن ...کی می خواد ازمون امتحان بگیره ...ول معطلیم

....

رفتم توی سالن ...{خیلی ببخشید} خر تو خر ...

فقط سه تا از خانوما بودن ...که من دوتاشون رو نمی شناختم ...

سومها رو تجربی ریاضی انسانی مخلوط در هم تو سه تا کلاس جادادن   گفتن با همین سه تا مراقب امتحان می دین می رین خونه تون من و چند تن از اراذل و اوباش سوم ریاضی از رفتن به جلسه خودداری می کردیم

آخه خداوکیلی نمی شد ...چطوری ؟ تو اون شلوغی ..همه بچه ها برفی ...هرهر کنان ...این شکلی ...و یا به عبارت ساده تر { ببخشید } خر تو خر...

حالا ...بگذریم ...ما رو هم به زور شوت کردن تو یکی از اون کلاسا

ساعت ۹ امتحان شروع شد ...امتحانی که ۸۰ دقیقه وقت داشت رو یه ساعته به زور ازمون گرفتن ...

با خنده و شوخی ... مسخره بازی .... تقلب ... خانوم مراقب همه ش می گفت زود باشید زود باشید من چطوری تو این برف برگردم خونه م ... استرس ... وقت کم ... خودکارا رنگ نداشتن بنویسن از سرما ....  دستمون سر شده بود ... و هزار تا مشکل دیگه ...

 

نکته اخلاقی : اون امتحان هماهنگی که مراقب نداشته باشه و این طوری برگزار بشه همون بهتر که بمونه بعد دی ماه سر فرصت برگزار بشه ...نه از امتحان چیزی فهمیدیم نه از برف...ضمن اینکه شرایط اصلاً استاندارد برگزاری آزمون ترم نبود ( البته امتحان تو منطقه ی ما هماهنگ نبودااا) 

 

خلاصه ...اگه فردا هم همین وضع باشه ما امتحان نمی دیم

 

من از همین تریبون آزاد اعلام می کنم ما خواهان برگزاری آزمون مجدد هستیم

 

 


+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 16:0
توسط ..::شکوفه::.. موضوع: خاطرات مدرسه ی ما|

dabirestanchamran

..::شکوفه::..

dabirestanchamran

http://dabirestanchamran.blogfa.com

راهیان دانشگاه

راهیان دانشگاه

راهیان دانشگاه

سلام
من دیگه از دبیرستان چمران رفتم به پیش دانشگاهی اسدی لاری
اما هنوزم هستم

اگه وقت کنم اینجا یه نیمچه آپی میکنم... اینجا قبلا برای دبیرستان چمران بود ولی حالا دیگه نیست ! چون من رفتم اسدی لاری...سعی میکنم ادامه بدم

راهیان دانشگاه

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog